همکار من سفرهی ابوالفضل نذر کرده برای بردن احمدینژاد. تایپیست مرکز میگوید حکم حقوقیاش دلیل کافی است برای رای دادن به این مرد و فرقی هم برایش ندارد که این بازیها همهاش دم انتخابات باشد. منشی پدرم میگوید همین که این "زنیکههای بیحجاب" را از خیابان جمع کرده برایش کافی است. همکار پزشکم فکر میکند اگر حکومت یکدست نباشد فرصت گفتگو با آمریکا از دست میرود و برای همین به احمدینژاد رای میدهد.
این آدمها، زیر گوش ما، به دغدغههایشان رای میدهند و قرار هم نیست دلشان برای دغدغههای دیگران، دغدغههای من و تو، بتپد. احمدینژاد را از توی صندوقها درنمیآورند. احمدینژاد توی صندوقها هست و اگر ما رای ندهیم ممکن است همانجا بماند.
*ــ/ بله. اگر رای بدهیم هم ممکن است بماند. اما چه از دست میدهیم و چه به دست میآوریم. مساله این است.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 22:32  توسط سرمه
|
