تاپ تاپ امیدوار قلبت که آنهمه ناغافل پیچید در فضای اتاق معاینه، آنهمه هول و پرتقلا که انگار فقط از قلب کسی که تازه تازه حیات را مزه میکند برمیآید، فکر من رفته بود به سالها دورتر. فکر میکردم اگر پسر باشی چه ماجراها دارم برایت تعریف کنم از دیوانگیهای من و مادرت، و اگر دختر باشی چقدر حرف هست که میشود بشنوی از من، از دلفریبیهای عاشقانه. اما یادم باشد میان آنهمه حرف حتما برایت بگویم که اگر مردی در دل جوانت از همهی دنیا مهمتر شد هرگز نگذار از تو دور شود. که هیچ دوست داشتنی تاب نمیآورد فاصله را. بعد تو مثل بیست و سه سالگی خودم بخندی به تجربههای زن پنجاه و دوسالهای که هیچ کجای تاریخ نمینویسند چند بار عاشق شده است.
*ــ/ برای "آلبالو"ی نوبرانهمان.
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط سرمه
|
