هر بار که در ترافیک می مانم ، هر بار که در صف بنزین معطل می شوم ، هر بار که برق می رود ، هر بار که آب قطع می شود ... یاد سخنان غرا و برنده ی پرزیدنت در مذمت شعارهای تنظیم خانواده می افتم !
دویست میلیون نفر ! هه !
هر بار که در ترافیک می مانم ، هر بار که در صف بنزین معطل می شوم ، هر بار که برق می رود ، هر بار که آب قطع می شود ... یاد سخنان غرا و برنده ی پرزیدنت در مذمت شعارهای تنظیم خانواده می افتم !
دویست میلیون نفر ! هه !
هنوز نگذشته ای که " گذشته " ام باشی ...
انعطاف پذیری مان لابد حاصل پیراهن هایی است که پاره کرده ایم ، ــ گو اینکه این روزها پیراهن ها پاره نمی شوند ، از مد می افتند ــ بچه تر که هستیم ترد ایم و شکننده . تردی مان اما ، همه دردسر نیست . کم اش این است که به دست انداز که می افتیم سر و صدایی بلند می شود و دردمان می آید . هم خودمان می فهمیم داریم "اووف" می شویم و هم دیگران ... کم آوردن مان ناغافل و بی امان نیست ...
بزرگ که می شویم اما ، تردی پر سر و صدای گذشته جایش را می دهد به نرمی و انعطاف خاموش پختگی ... که خم شویم اما نشکنیم ...ضربه گیر می شویم یک جورهایی ... به دست انداز که می افتیم پقی صدا می کنیم و نرم می گذریم . آنقدر بی صدا که نه خودمان می فهمیم دست اندازی در کار بوده و نه دیگری ...
نتیجه عالی است تا وقتی که دست اندازها مسلسل وار و خارج از تحمل نباشد ... اما وای به اینکه باشد ... آن وقت است که بی هوا ، جایی که نباید ، وقتی که وقتش نیست ، صدای پیچ و مهره هایمان در می آید ... درد ، تیز و خنجری ، غافلگیرمان می کند و درگیر جدال با درد و ناتوانی ، باید دیگرانی را هم که تا دیروز بی دغدغه مان دیده اند قانع کنیم خوشی زیر دل مان نزده ... دردی هست که درمانش نیست ... اینجا ... همین جا ... باور نمی کنید ؟ ...