تبليغاتX
premenstrual syndrome

premenstrual syndrome

 

گناه ما نیست. بس که خواب های مان همه کابوس بوده باور نکرده ایم خواب هم می تواند خوش باشد. بیدار شده ایم و بهت زده مانده ایم که خواب بوده است؟! ... ... ... خواب بوده است. بیدار می شویم، اشک های ناگهان را پاک می کنیم ، آوار دلتنگی را نادیده می گیریم و از خودمان بیرون می زنیم . یک فنجان شکلات داغ مهمان تنهایی دل ام.

 

*ــ/ کات . 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:27  توسط سرمه  | 

 

...

چای خواسته بودم به جای قهوه و تا بیایی گرم شده بودم به کتابخانه ی کوچک ات و آن میان مجموعه ی  "هیچ" های "تناولی" ... بازش که کرده بودم آمده بودی و پشت سرم ایستاده بودی و سایه ی مردانه ات افتاده بود روی کتاب و هوس شره کرده بود روی گونه های ام و مانده بودم لمس ام که کنی وا بدهم به این هوس بی دعوت یا نه ... دستت اما بی نشان ، از کنار انگشت های ام لغزیده بود روی " فرهاد و هیچ " و صدای مشتاقت که به توضیحش بلند شده بود آسوده خاطر شده بودم که جذاب ترین عنصر آن لحظه برایت همان "هیچ" است و بس ...

هوس که فرونشسته بود اما ، در حاشیه ی این آسودگی خاطر ، دلخور بودم ...

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 7:41  توسط سرمه  | 

 

بار دوم بود که همدیگر را می دیدیم . الان در خاطرم دختربچه ای می آید نا آرام و سر به هوا ... آن وقت ها اما خیال می کردم زنی هستم که عاشق شده ، خواسته ، عشق ورزیده ، رنج کشیده ، خیانت کرده ... و حالا مرد ش را ترک می کند .

تو اما ، نه جزئی از خیانت ام بودی ، نه راهی برای ترک ... تو را با آن نیم جرعه ی زلال ذهنم که از زیر آوار عاشقانه های کور جاری شده بود ، خواسته بودم ...

... 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:32  توسط سرمه  |