تبليغاتX
premenstrual syndrome

premenstrual syndrome

 

اصلا  " رویانا "  هیچ . اما قبول کن اینکه آدم خواب  " ننه سرما "  را ببیند دیگر رکوردشکنی است .

 

*ــ/ ملاقات بعدی قریب به یقین با  " مرگ "  است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 13:38  توسط سرمه  | 

 

می پرسد تا به حال خالکوبی یا تاتو کرده اید ؟ می گویم نه . نگاه مشکوکی به ابروهایم می اندازد و خنده ام می گیرد که توضیح می دهم تاتو نیست آقای دکتر . سرمه ست .

 

*ــ/ زنانه : کسی می تواند مرا توجیه کند چرا محلول دور چشم ایوروشه در عرض یک ماه از ۵۴۰۰ تومان رسیده به ۷۲۰۰ تومان ؟ اورانیوم دارد ؟ 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:14  توسط سرمه  | 

 

باور نکردنی است . می دانی ؟ ... اما آدمیزاد ، آدمیزاد است . آدمیزاد با دیوانگی هایش آدمیزاد است . با ملال ، آرزو ها ، دست یافتن ها ، و باز ملالش ...

آنقدر آن لحظه را تصور کرده ام که از پله ها که بالا می روم دلهره جایی در لایه لایه ی خیال های امن ، نیست شده است . فکر می کنم جواب را که بگیرم ، مثبت هم که باشد ، می گذارمش توی این جیب ، کنار تِپ تِپ آهنگین قلب زنده و هنوز سالمم ، از پله ها پایین می آیم ، کلاهم را کیپ پیشانی ام می کنم ، بر می خورم میان جمعیت ، و مثل هر شب یادم می ماند دور از چشمهای دشمنانه ی مترسک سبز دور میدان از خیابان بگذرم ، و فرقم با جنبنده های این سیلاب فقط می شود رازی در سینه و برگه ای در جیب ...

می آیم بیرون ... باد می خورد به گونه های کرخ ام که نمی دانم از سرماست یا رخوت آرامشی که موج بر میدارد به گشودن گره گره کلاف سردرگمی های این چند روز ... از بالای پله ها باز نگاهی می اندازم به سیلاب گذران آدمها ، و لحظه ای که قاطی شان می شوم ، و آینده ای که از نو گشوده شده ، به روال ...

و برای ثانیه ای ــ می دانم بغرنج است ، خنده دار یا حتی گستاخانه ، اما برای ثانیه ای ــ ملال می آید . ملال می آید و بی دعوت می نشیند بر آرامش کرخ ِ آن لحظه و حیرت زده می مانم از نا آرامی ذهنی که ناگهان ابرو در هم کشیده از تمام دغدغه های کوچکی که باز روزمره اش را خواهد انباشت ، گره گره ... بی هیچ رازی برای تِپ تِپ قلبی هنوز سالم ...

آدمیزاد با دیوانگی هایش آدمیزاد است . با خواستن ها و نخواستن هایش . با آرام نشدن هایش ، با هیچ چیز ... هیچ چیز ... مثبت یا منفی ...

 

*ــ/ دلنشین بود . با همان فرصت تجربه ی زندگی دوباره . جالب تر اما غافلگیر شدنم بود با این نق نق کوتاه ذهن نا آرامم . 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 22:43  توسط سرمه  | 

 

گمان کنم فقط منفی آزمایش بارداری یک دختر مجرد ، از منفی های برگه ی من آرامش بخش تر باشد .

 

*ــ/ سپاس ِ همراهی تان .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 8:24  توسط سرمه  |