تبليغاتX
premenstrual syndrome

premenstrual syndrome

 

ماه فقط چند وجب بالاتر از خط سیاه افق است و نوار نقره ای چروکش بر سطح آب ، موج به موج ، تا زیر پاهایمان می آید و می رود ...

ایستاده کنارم به تماشای روبرو . همقد توست و مهربانی ملایمی که می پراکند یاد تو می اندازدم . وقتی می بیند تیک تیک می لرزم ، دست می اندازد دور شانه هایم و تنگ می فشاردم به خودش . گرمای نا آشنایش که می نشیند بر پوستم ، دلم هوای تو را می کند و خیالم می رود سراغ پیچ و خم های دارآباد ... گرمای ییلاقی صبح تابستانی اش ... و من و تو ، که انگار اولین و آخرین آدم و حوا ی زمانیم که در گذرگاه های باغ بهشت بهم رسیده ایم ، ناغافل ، بی اینکه حتی خدایی همقدم شدنمان را برنامه ریزی کرده باشد ... تو ، که حواست همه به من است و من ، که بی تابی شادمانه پاهایم را برای جست و خیز مهار می کنم و سر هر تخته سنگ نامطمئن می ایستم تا تو هر از چند گاه دست بیندازی دور کمرم یا زیر بازوهایم و دعوت دوستانه ی آغوشت مطمئنم کند فردای مستانه ای در حلقه این دستهاست ...

دلم آن روزها را می خواهد ... آن آغوش وا کردنهای محتاط ... آن مرز هوس انگیز نا آشنایی ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 23:35  توسط سرمه  | 

 

زیباترین روزهایمان را هنوز زندگی نکرده ایم

و زیباترین حرف ، حرفی است که هنوز برای تو نگفته ام ...

                                                                             ــ ناظم حکمت ــ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 20:45  توسط سرمه  | 

 

نه رفیق . من نمی توانم حساسیت های تو را درک کنم . برای من بزرگ ترین لذت این است که او زن های زیادی را شناخته ، آغوش های متفاوتی را تجربه کرده ، و از میان آنهمه من را دوست دارد .

قرار به وفاداری هم باشد این وفاداری ارزش دارد . نه آن وفاداری چشم و گوش بسته ای که تو می خواهی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 19:5  توسط سرمه  |