تبليغاتX
premenstrual syndrome

premenstrual syndrome

 

... کاکایی ها غالبا چنان نزدیک به من بر زمین می نشینند که نفس در سینه حبس می کنم و اشتیاقی قدیمی بار دیگر در دلم بیدار می شود . حالاست که از سر و کولم بالا بروند ، پرهاشان را به گردن و چهره ام بفشارند و مرا یکسره بپوشانند ... در چهل و چهار سالگی هنوز هم رویای محبت تام و تمام مجذوبم می کند .

                                    ــ میعاد در سپیده دم ــ رومن گاری ــ مهدی غبرایی ــ

 

*ــ/ دستم را بگیر . نه در پی استدلالم ، نه اطمینان ... به شوق همین رویا ست که زده ایم به قلب نظم مأنوس زندگی مان .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 18:17  توسط سرمه  | 

 

حالا خیال کنم می دانم نوشتن استعداد نمی خواهد . ذوق و قریحه هم . برای نوشتن باید چیزی این وسط ها باشد . چیزی بی قرار که مدام بجنبد و بالا و پایین بپرد و بخواهد از هر جا که می تواند سر باز کند و نتواند و هی تکثیر شود و درهم بیامیزد و بزرگتر شود ، تا عاقبت انقدر گرم و منبسط شده باشد که هیچ سدی حایل نشود برای مهارش . که بشکند و ببلعد و جاری شود ...

با این نیمه حس های عاریه ای ، آنهم به ضرب و زور فلوکستین و ریتالین که نمیشود نوشت .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 19:12  توسط سرمه  | 

 

به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست / زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس

 

*ــ/ تلخم ... نه . خیلی خیلی تلخم . زهرم ... پس مانده ی یک آرزوی نقش بر آب .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 1:20  توسط سرمه  |