تبليغاتX
premenstrual syndrome

premenstrual syndrome

 

از پشت گرگر لغزنده ی آتش ، یا دو دو ی مه آلود شراب در چشمهای من ، خنده های دور جمع و همهمه سپیدارهای دور باغ موسیقی متن صحنه پایانی ست که مرد ایستاده به تماشای آتش و زن به تماشای او .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 20:45  توسط سرمه  | 

آقای + مطلقه بود . خانم * را که دیده بود و پسندیده بود چند ماهی می گذشت از جدایی اش . تصمیم که گرفته بودند برای آشنایی به قصد ازدواج ، نگفته بود مطلقه است .

برای خانم * اولین آشنایی بود . تازه قصد کرده بود برای ازدواج و محدودیت مذهبی داشت برای دوستی های بی هدف. قرار که گذاشته بودند دلم نیامده بود هشدار بدهم برای افسون اولین " دوستت دارم " ها در گوش باکره اش .

چیزی نزدیک به شش ماه این آشنایی کش آمده بود و خانم * در کلاف وابستگی ناگزیرش بود که آقای + عاقبت صلاح دیده بود واقعیت را بداند . داستان عشق و عاشقی اش را گفته بود و ازدواج و طلاق و ماجراهای پیش و پسش . بعد شروع آشنایی اش با خانم * و تصمیمش برای پنهان کردن این گذشته . دلیل آورده بود که خواستم اول خودم را دیده باشی ، بی سایه ... من گفته بودم حق هم ممکن است داشته باشد اما ، شبیه یک تله ی عاطفی است بیشتر .

من حق داشتم یا آقای + راست می گفت ، خانم * هرگز نتوانست کنار بیاید با این پنهانکاری . قرار ازدواج را بهم زد و غرق شد در کار و درس برای فراموش کردن این اولین ِ سخت ...

 

از من بپرسی آدمها یا موفق اند یا مقصر . من به آقای + نمی گویم بیچاره .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 14:28  توسط سرمه  | 

 

خانم * ، آقای × را دوست داشت . این را هیچ وقت نگفته بود . هیچ وقت هم نشان نداده بود . آقای × قبل از فهمیدن ماجرا وقت کافی داشت که عاشق خانم ¤ شود ... خانم ¤ از آقای ~ خوشش می آمد . آقای ~ که مرز برادرانه اش را نشکسته بود خانم ¤ به خودش فرصت داده بود به آقای × علاقه مند شود ... فراموش کردن آقای × برای خانم * چند سالی طول کشیده بود . بعد با آقای + آشنا شده بود . قرار گذاشته بود برای ازدواج ... آقای ~ برای خانم ¤ و آقای × آرزوی خوشبختی کرده بود فقط .

پازل جور بود اما رد یک خطش را که می گرفتی در ناکجا آباد مرز قطعه بعد رها می شد ، بی هدف .

خانم ¤ شاید باهوش تر بود . یا بی تعارف تر . خط های رها شده را می دید . لبه ها را که قر شده بودند کنار هم . کفش بلوری را انگار در پای ناخواهری . آقای × را ترک کرد ، ناگهان .

وقت برده بود که ناباوری بگذرد و اندوه و خشم ته بگیرد . غبار روبرویش صاف که شده بود ، آقای × یادش آمده بود از دوست داشتن خانم * . خانم * اما ، هنوز چیزی از جدایی آقای × و خانم ¤ نشنیده بود که جدا شده بود از آقای + . شم زنانه شاید . لبه های قر آمده شاید . آقای × که پیش امده بود زمان می خواست گر گرفتن زبانه های قدیمی . خانم * به خودش و اقای × زمان داده بود ... خانم ¤ دیگر وقت تلف نکرده بود برای کشف و شهود . مرز را شکسته بود برای آقای ~ . آقای ~ آغوش گشوده بود اینبار به جبران سالهایی که غبطه خورده بود به آغوش آقای × و لعنت فرستاده بود به مرزهای خودساخته ...

قطعات پهن شده بودند کنار هم ، به فراخی خاطر ...

 

*ــ/ شاهزاده و سیندرلا که می رقصند چشم من به جست و خیز آسوده ی کفش بلوری است .

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 20:43  توسط سرمه  |